رویکرد نظری به دانش اخلاق حرفه‌ای

اما در نظام اخلاق اسلامی، ملاک نهایی و سعادت حقیقی بشر تقرب به «الله» است و انسان به عنوان خلیفه و جانشین الهی بر روی زمین محور توجّهات اخلاقی است.
1. اخلاق
1-1 علم اخلاق
علم اخلاق به عنوان بخشی از حکمت، از دیرباز مورد توجه حکماء و فلاسفه بوده است به نحوی که در آثارشان مباحث اخلاقی به صورت منسجم و یا پراکنده مشاهده می‌گردد.
بحث از چیستی علم اخلاق و اخلاق حرفه‌ای منوط به روشن شدن معنا و مفهوم اخلاق است. واژه «اخلاق» جمع خُلق و خُلُق است که آن را به معنای «سجیّه»، «طبع»، «دِیْن» و «مُروّت» می‌آورند1. عده‌ای نیز آن را به معنای «عادت»، «خوی»، «مزاج» و «طبیعت» می‌دانند2. در تعریف اخلاق ابن مسکویه (حوالی 320- 420 ق) آن را حالتی برای نفس دانسته که سبب انجام افعال بدون فکر و رویه‌ای می‌شود3.
غزالی4 (405- 505 ق) هم آن را هیأتی راسخ و ثابت شده در نفس می‌داند که افعال از وی به آسانی و بدون حاجت به فکر صادر می‌شود.5
اکثر عالمان اخلاق این مفهوم‌سازی از اخلاق را برگزیده و به توضیح و تکمیل آن پرداخته‌اند.6 اما پس از روشن شدن معنای «اخلاق» به علم اخلاق می‌پردازیم:
دانشمندان از علم اخلاق با الفاظ و تعابیر مختلفی یاد کرده‌اند؛ تأمل در هر یک از این تعابیر نکته آموز است زیرا هر یک از این تعابیر نشان دهنده دیدگاه دانشمند صاحب آن نسبت به علم اخلاق است و با چیستی این دانش ارتباط دارد، یعنی هدف، موضوع و سایر ابعاد معرفی آن را نشان می‌دهد. «حکمت خلقیه»7 از جمله این اصطلاحات است بدین معنا که این علم از تقسیمات حکمت عملی است و در آن از خُلق نیک و بد سخن گفته می‌شود.
بسیاری از علما با توجه به این که یکی از مهمترین مقاصد علم اخلاق، تهذیب تزکیه نفس و پیراستن آن است، آن را «علم تهذیب اخلاق» نامیده‌اند.8 عده‌ای نیز برحسب توقعی که از آن در معاشرت با خلق دارند «علم سلوک»، «علم آداب و رسوم»10 و «خوی‌شناسی»11 نامیده‌اند.
کسانی مانند ابن سینا معتقدند چون اخلاق پیرامون نفس انسان سخن می‌گوید از آن با عنوان «علم به خود»12 نام برده که با توجه به تحقیقات گسترده معاصران و متفکران در «خودشناسی» (Selfrealization) اهمیت این تعبیر روشن‌تر می‌شود. در برخی کتاب‌ها نیز نام «علم منجیات و مهلکات اخلاقی»13، «علم اخلاق حقیقت»14، علم تصوف»15، «علم آفات النفس»16 و «علم ریاضت»17 به چشم می‌خورد. همچنین آن را «علم عملی زندگی»18 می‌خوانند زیرا آن را روشی برای یاری انسان در تنظیم امور زندگی و مصون ماندن از گزند محیط می‌دانند. همچنین دیوید راس (David Ross) با توجه به تلقی ارسطو از علم اخلاق به عنوان علم بررسی مَنش یا بحث‌هایی در باب منش، از آن با عنوان «دانش مَنش»19 یاد کرده است.20 گاهی علم اخلاق همراه با واژه «فرهنگ»21 آمده و همچنین از علم اخلاق با تعبیر استعاره‌ای و تمثیلیِ «اکسیر اعظم»22 یاد شده است و این ناظر به هدف این دانش، رسیدن انسان به اَعلی مراتب و کمال، است.

2- 1 تصویرهای عمده از علم اخلاق
بررسی تعاریف دانشمندان از علم اخلاق نشانگر تصاویر عمده‌ای از چیستی این دانش نزد آن‌هاست؛ برای روشن‌تر شدن این امر به طبقه‌بندی و گزارش هر یک از تصاویر می‌پردازیم.
الف- ارزش‌شناسی رفتار
برحسب این تصویر علم اخلاق، شناخت ارزش رفتار و اعمال آدمی است. سخن دانشمندان در بیان این تصویر از دانش اخلاق متفاوت است. عده‌ای آن را صرفاً «علم بررسی و تعیین ارزش و اعمال انسانی برحسب اصول اخلاقی» می‌دانند؛23 چند نکته در ذیل این بیان قابل طرح است:
نکته اول: عام (General) و کلی (universal) بودن ارزش‌هاست که ناظر به امور غیرجزئی است که بر تمام افراد توع بدون استثناء دلالت می‌کند؛24 و این مقتضای دانش بودن در اصطلاح ارسطویی است.
نکته دوم: توصیفی بودن (Descriptive) در برابر توصیه‌ای و ارزشی بودن (Normative) است که در آن بدون اینکه توجه انسان را به آن‌چه باید خواست به آن‌چه هست معطوف می‌دارد.
نکته سوم: اخذ قید برحسب اصول اخلاقی، در این تعریف آن را با نوعی دور یا «تعریف‌الشیء بما لا یعرَّف الّا به» مواجه می‌سازد؛25 زیرا در تعریف علم اخلاق، اصول اخلاقی اخذ شده و اصول اخلاقی، اصول و قواعد علم اخلاق است.
به عبارت دیگر در این تعریف، محدود به نحوی در حدّ تکرار شده است و این از مواضع خطا در تعریف است.
همچنین آن را زمینه‌ای برای مطالعه و ارزیابی فعالیت‌های بشر به ویژه زمینه‌های خوبی و تعهد می‌دانند؛26 و نیز آن را علمی می‌دانند که افعال شخصی و اصول و تئوری‌های عمومی رفتار را ارزیابی می‌کند.27 در واقع در این تصویر علم اخلاق را رشته‌ای می‌دانند که با آنچه از نظر اخلاق خوب و بد، درست و غلط است، مرتبط باشد و این واژه برای هر سیستم یا نظریه‌ای در مورد ارزش‌ها یا اصول اخلاقی به کار می‌رود.28 همچنین آن را «مجموعه قواعدی درباره رفتار یا قوانین اخلاقی»29 و «بررسی منش یا بحث‌های ما در باب منش»30 یا به عبارت دقیق‌تر «تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد»31 دانسته‌اند.
کلام امام موسی بن جعفر (ع)، «لازم‌ترین دانش برای تو دانشی است که ترا به تهذیب باطن راهنمایی کند و تباهی آن را به تو بنمایاند.»32 و این سخن که «علمی است که از فضایل و رذایل و نیز گفتار و رفتار ناشی از آن‌ها، همچنین کیفیت ظهور فعلی صفات (مثبت و منفی) نهفته در نفس بحث می‌کند.33» بر این تصویر ناظر است.
چنانچه از نظر ابن سینا اخلاق علم به خود است که مردم به نفس خویش چگونه باید بود.34 خواجه طوسی نیز می‌فرماید: «آن علمی است که نفس انسانی چگونه خلقی اکتساب تواند کرد که جملگی احوال و افعال که به اراده او از او صادر می‌شود جمیل و محمود بود.»35 به طور کلی در این تصویر درمی‌یابیم که علم اخلاق یک نوع خودشناسی برای خودسازی یا تهذیب نفس برای اتصاف به کمال است.

ب- شناخت رفتار ارتباطی
این تصویر در واقع به نحوی شناخت رفتار ارتباطی با دیگران است. و آن را آگاهی و اطلاع از عادات و آداب و سجایای بشری می‌دانند که مقصود از این کلمات مجموعه اعمال افراد انسان و اندیشه‌ها و عقایدی است که راجع به اعمال خود دارند.36
همچنین آن را علمی عمومی و کلی در مورد درست زندگی کردن دانسته‌اند37 و عده‌ای اخلاق را علم چگونه زیستن می‌دانند.38 و بر طبق تعاریف مختلف «علم آداب و رسوم»39، «علم آداب و سلوک»40 و «علم معاشرت با خلق»41 نامیده‌اند.
برخی غایت این علم را معاشرت مردم با هم ذکر کرده‌اند؛42 و اخلاق شکل اجتماعی دارد و حاصل فعالیت کسانی است که ارتباط فکری و اعتقادی معینی با یکدیگر دارند و آن را وسیله‌ای برای تحکیم منافع و عملکرد جامعه می‌دانند.43 
و برخی معتقدند که نقطه آغاز این علم از زمانی است که انسان به جستجوی زمینه معقولی برای قوانین پذیرفته شده بر رفتار برآمد که در این نقطه، از اخلاقیات و قوانین عرفی و مقررات متعارف اخلاقی درباره رفتار، به علم اخلاق و تبیین و توضیح معقول خواهد رسید.44
3-1 تحلیل چیستی علم اخلاق
تعریف علوم یا به حسب موضوع است یا غایت، علوم معرفت‌زا که در واقع محصّل معرفت هستند، نیازمند تحلیل موضوعی می‌باشند. 
حال پس از بیان تصویرهای مختلف از تعاریف علم اخلاق برحسب تعریف غایی این علم به بیان انتظارات و توقعاتمان از آن پرداخته و وظایف این را برمی‌شماریم.
الف- ارائه مدارک نهایی خوب و بد
منظور از ملاک خوب و بد تحلیل فلسفی مفهوم حسن و قبح نیست، زیرا این امر مربوط به فلسفه اخلاق است، بلکه اگر کاری خوب است این علم، تحلیل‌گر و مبین خوبی آن باشد و مانند ترازویی، خوبی و بدی افعال را ارزیابی نماید.
علم اخلاق به این مفهوم توجه دارد که عمل‌ آدمی برای آنکه کامل باشد و خبر را تحقق بخشد، چگونه باید باشد.45 
ب- ترسیم جدول فضایل و رذایل
قدم دوم این است که در علم اخلاق با توجه به ارائه ملاک، جدولی از فضایل و رذایل را برای ما ترسیم کند، یکی از دلایل نیاز به چنین جدول‌هایی در زندگی انسان این است که مردم در سنجش کارهای خویش کنجکاو و اندیشمند هستند و اصول جامعشان را جستجو می‌کنند؛ و گاهی در اندیشه‌های اخلاقی با برخی مشکلات مواجه‌اند؛ چنانچه همیشه درباره اینکه اصول اخلاقی باید بر یک تصمیم خاص ناظر باشد، مطمئن نیستند.46
اما در علم اخلاق برای ترسیم این جدول توقع ما مستقل نیست بلکه ما انتظار داریم که نکاتی را تبیین نماید.
الف- اینکه این جدول‌ها به نظام الهی و متعالی برگردد.
«عده‌ای معتقدند که تمام حقیقت این است که اخلاق از مقوله عبادت و پرستش است، انسان به همان میزان که خدا را ناآگاهانه پرستش می‌کند؛ ناآگاهانه هم از یک سلسله دستورهای الهی پیروی می‌کند.»47 و اما از نظر برخی از علمای اخلاق ثمره تهذیب اخلاق رسیدن به خیر و سعادت ابدیه است؛48 و در واقع کمال و سعادت واقعی را در تقرب به خدا می‌دانند.49
دوم- این جدول‌ها تعارض نداشته باشد.
در رفتار اخلاقی که انجامش از یک طرف نادرست و ترک آن از طرف دیگر ناروا است، فرد دچار تعارضاتی می‌شود که شاید به تنهایی قادر به حل آن نباشد، پس نظام اخلاقی باید نظامی سازگار (Consistent) باشد و با رفع تعارضات اخلاقی، افراد را مکلف به انجام فضایل اخلاقی نموده‌اند و از رذایل باز دارد. عده‌ای معتقدند که به یاری آن، فرد می‌تواند امور خود را تنظیم نماید و از تصادم محیطی که در آن قرار گرفته، مصون باشد و گاه نیز تصور می‌شود که همخوانی یا سازش منافع موجود و تمایلات متقابل و یا متناقض سودمند می‌افتد.50 و با رفع تعارضات اخلاقی فرد می‌تواند با تنظیم رفتارهای خود روابط شایسته و پسندیده‌ای با خود، خدا و محیط داشته باشد.
ج- آموزش شیوه‌های کسب فضیلت و اجتناب از رذیلت
قدم سوم این است که پس از ارائه ملاک نهایی و جدول فضایل و رذایل نیازمند به آموزش شیوه‌های کسب فضایل و اجتناب از رذایل است. 
ممکن است گفته شود که فرآیند تغییر رفتار، موضوع روانشناسی است، در پاسخ به این سئوال اشاره به چند نکته مناسب است؛ اینکه از آن‌جا که در گذشته موضوع روانشناسی و علم اخلاق یکی بود می‌توان گفت که این دو لفظ درباره یک چیز بحث می‌کند. شاید نقطه اختلاف آن‌ها این است که روانشناسی کاری بر زشتی و زیبایی، خوبی و بدی ندارد و تنها از دید رفتاری و منشأ آن‌ها که ذاتی و وراثتی است یا عارضی و اکتسابی بررسی می‌کند اما علم اخلاق به بررسی و تقسیم آن‌ها به زشت و زیبا می‌پردازد.51 به طور کلی می‌توان گفت اخلاق، علم و فنی است که به انسان چگونه زیستن را می‌آموزد.52
2. حرفه‌ای
1-2 تعریف حرفه
اما فهم اخلاق حرفه‌ای و شناخت مبانی نظری آن در گرو فهم «حرفه» به ویژه در مفهوم‌سازی‌های نوین از آن است. امروزه با پیشرفت تمدن‌های انسانی و گسترش ارتباطات اجتماعی و بین‌المللی مفهوم حرفه نیز دچار تغییر و تحولاتی گردیده که آن را از مفهوم سنتی آن متمایز می‌نماید.
در تعریف حرفه (Profession) یا کسب و کار اقوال گوناگونی قابل طرح است که به ترتیب به بررسی هر یک از این تعاریف می‌پردازیم. در مورد حرفه عده‌ای معتقدند «در یک معنای عام تنها شغل و پیشه فرد را در برمی‌گیرد و در معنای محدودتر به فعالیت معینی که موجب هدایت فرد به موقعیت تعیین شده همراه با اخلاقی خاص است، اطلاق می‌گردد.»53
در این دیدگاه مرزهای یک حرفه با شکلی از دانش و ایده‌آلی از خدمتی که مهارت حاصل از آن تا اندازه‌ای دریچه‌ای به سوی شأن و مقام آن می‌گشاید، تعیین شده است. عده‌ای در تعریف حرفه آورده‌اند که: «حرفه عبارت است از یک سری مشاغل متشابهی که در قلمرو صنعت در مقیاسی وسیع برای یک عده از افراد یک جامعه در نظر گرفته می‌شود.»54 و در مقایسه حرفه و شغل (job)که آن را مجموعه وظایف و مسئولیت‌های مرتبط و مستمر و مشخصی در جامعه به عنوان یک کار واحد دانسته‌اند؛ حرفه را طبقه‌بندی کلی‌تر و علمی‌تر از شغل می‌دانند.
همچنین برای حرفه تعریفی متمایز از وظیفه (duty) و مقام (Position) ارائه می‌کنند. عده‌ای نیز در تعریف حرفه آن را اشتغال غایتمند می‌دانند.55 و آن را از «کار» (work) متمایز کرده و در تعریف کار گویند: «حرفه‌ای که با مشکلات خاص خود همراه است»56 در واقع کار را حرفه اضطراری دانسته که در‌ آن یا ما خود را ملزم به انجام آن می‌کنیم و یا از طرف دیگران مکلف به انجام اموری هستیم.
همچنین کار را مجموعه اعمالی دانسته که انسان به کمک مغز، دست، ابزار و ماشین‌ها برای استفاده عملی از ماده روی آن انجام می‌دهد و این اعمال نیز متقابلاً بر انسان اثر می‌گذارد و او را تغییر می‌دهد.57 به طور کلی از این دو دیدگاه پیرامون حرفه و کار درمی‌یابیم که «حرفه» مفهومی عام‌تر از «کار» است به نحوی که مفهوم کار را دربرمی‌گیرد ولی تمام مصادیق کار قابل اطلاق به حرفه نیست. و نیز در تعریف حرفه، آن را یک تکلیف شغلی و کاری با کارآموزی و تعلیم که به یک زمینه از علم، هنر یا دانش اختصاص پیدا می‌کند، دانسته‌اند.58 
در رساله‌های سنتی در تعریف پیشه آورده‌اند: «پیشه فقط عبارت از دکانداری نیست» بلکه هر کاری که مردم بر دست گیرند، آن چون پیشه باشد اما باید که آن کار را نیک بدان ورزیدن تا از آن بتوان خوردن.»59
در تعاریفی که از حرفه به عمل آمده به نظر می‌رسد، حرفه نوعی فعالیت اجتماعی همراه با تخصص است که فرد ناگزیر از برقراری روابط اجتماعی با افراد جامعه است، به نحوی که همگی افراد به دنبال هدف خاصی به تلاش مستمر می‌پردازند.

2-2 تمایز حرفه در سنت و مدرنیسم
پس از بررسی تعاریف فوق به تمایز حرفه در دوره‌ها و اعصار مختلف انسانی می‌پردازیم تا با سیر تحول حرفه بیشتر آشنا شویم و در گام‌های بعدی به مقومات آن می‌پردازیم.
چنانچه گذشت حرفه در سنت به صورت نظامی سیستماتیک و قانونمند نبوده و در مشاغل و حِرَف مختلف هر یک از افراد آن خود را ملزم به رعایت اصول و قوانینی می‌دانسته‌اند که یا از دین استنباط شده بود یا از مقررات و دستورالعمل‌های عُرفی؛ همچنین به خاطر بسیط بودن و سادگی ارتباطات شغلی و حرفه‌ای، هر فرد قادر به انجام خدمت و وظیفه در پیشه و حرفه خویش بوده و بی‌نیاز از استمداد و همکاری با حرفه‌های دیگر یا همکارانش می‌نموده است.
اما درباره تمایز حرفه در سنت و مدرنیسم عده‌ای معتقدند: «تقابل موجود میان پیشه‌های قدیم و صنعت جدید، در حقیقت در مورد خاص و کاربرد دیگری از تقابل موجود میان دو دیدگاه کیفی و کمی است که یکی در پیشه‌های قدیم و دیگری در صنعت جدید غلبه دارد.»60 و نیز در هر تمدن سنتی فعالیت بشری به هر صورت که باشد همواره امری اساساً منبعث از اصول شمرده می‌شود و شاید بتوان گفت که فعالیت بشری بر اثر این پیوند نزدیک با اصول، فعالیتی «استحاله یافته» است و به جای آنکه به ظهور خارجی هدف (یعنی آنچه روی هم رفته دیدگاه غیرسنتی است) مبدل شده باشد، جز سازنده سنت و برای کسی که آن را انجام می‌دهد، وسیله مشارکت در سنت به شمار می‌آید.
به سخن دیگر فعالیت، خصلتی دقیقاً «مقدس» و صورت مناسک به خود می‌گیرد و به همین دلیل است که گفته‌اند در چنین تمدنی «هر شغلی نوعی وظیفه روحانی» است.61 
البته به مرور زمان و گسترش جوامع انسانی و فعالیت‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیاز به تشکیل گروه‌ها و جمعیت‌های حرفه‌ای و صنفی بیشتر احساس گردید.
بدین ترتیب در میان توده‌های مردم، عده‌ای از هم مسلکان و هم‌پیشه‌گان دور هم جمع شده و دستورالعمل‌ها و آیین‌نامه‌های صنفی و اخلاقی را تنظیم نموده و خود را موظف به ادای تکالیف دانسته‌اند؛ به طوری که در صورت مشاهده تخلف هر یک از افراد و صاحب پیشه‌گان، مورد اعتراض واقع شده و گاهی موجب طرد و راندن خاطی از گروه و صنف خویش گشته است. از این دوره‌ها آیین‌نامه‌های اخلاقی و صنفی مختلفی به یادگار مانده که از آن جمله می‌توان به «فتوت نامه چیت‌سازمان»، «فتوت‌نامه آهنگران» و غیره اشاره نمود که حکایت از توجه و ضرورت وجود چنین آیین‌نامه‌هایی دارد.62
با انقلاب صنعتی در قرن هیجدهم و پیشرفت صنایع و ماشینی شدن مشاغل و حرفه‌های مختلف از یکسو و تراکم جمعیت جوامع انسانی از سوی دیگر که موجب پیچیده شدن روابط حرفه‌ای و شغلی گردید، پرداختن به مشاغل و حرفه‌ها در این دوره نیازمند سازماندهی و برنامه‌ریزی‌های نظام یافته شد.
شکل‌گیری سازمان‌ها و مراکز حرفه‌ای جمعی موجب تدوین آیین‌نامه‌ها و کدهای اخلاقی سازمانی گردید به طوری که هر یک از افراد و اعضای سازمان موظف به اجرای تکالیف حرفه‌ای خویش بوده و سازمان‌ها نیز در قبال اعضای خود موظف به انجام قوانین و دستورالعمل‌هایی شدند.
بعدها با پیشرفت صنعت و فن‌آوری و تکنولوژی در زمینه‌های مختلف به ویژه «فن‌آوری اطلاعات» (information technology) و با پدیده بسیار مهم «جهانی شدن» (Globalization) پژوهشگران آگاه درباره امور جهانی بر این باورند که «بیش از یک دهه است که دنیا به صورت «دهکده جهانی» درآمده است و در این دهکده جهانی نمی‌توان صورتی دقیق را از کشورهای دیگر مشخص نمود.»63
رکن مهمی که از نظر عده‌ای وجود دارد این است که اگر نیاموزیم با هم زندگی کنیم و مرزهایی را که جامعه‌های خاص مدنظر ما برگرد ما کشیده است درهم نشکنیم دهکده جهانی باقی نخواهد ماند.64
و نکته دیگر اینکه چون در عصر اطلاعات، با رگبار روزانه داده‌های تازه از مجموعه همچنان در حال رشد و گسترش منابع درباره مجموعه همچنان در حال گسترش موضوعات روبرو هستیم باید به توصیه استادان بزرگ چون ارسطو توجه بیشتری نماییم چنانچه به ما آموخته‌اند که موفقیت در با یکدیگر زیستن بستگی به این دارد که چگونه به طور جمعی به زندگی‌هایمان نظم بخشیم.65

3-2 مقومات و ارکان حرفه
پس از بررسی حرفه و تعریف آن و سیر تحول حرفه در دوره‌های گوناگون در این فصل به مقومات لازم برای شکل‌گیری حرفه می‌پردازیم. به طور کلی و بدون در نظر گرفتن برهه زمانی خاصی و یا حرفه از دیدگاه گروه یا مکتب خاصی، حرفه را دارای ارکانی می‌دانیم که از کنار هم قرار گرفتن آن‌ها، شکل یافتن و حیات حرفه را به دنبال دارد.
الف- ارتباط آفرینی
حرفه به عنوان یک فعالیت اجتماعی در واقع برقراری یک نوع ارتباط را می‌طلبد. حرفه در دوره‌های مختلف انسانی همیشه ناگزیر از ارتباط آفرینی بوده است ولی نحوه ارتباط در حِرَف در دوره‌های مختلف به صور گوناگونی بوده است.
با نظر به حرفه در دوره‌های گذشته که دارای بافت‌های سنتی و جوامع ساده با آداب و رسوم قومی و محلی بوده است، درمی‌یابیم که ارتباط آفرینی بیشتر برای برطرف نمودن حوائج و نیازمندی‌های فردی و خانوادگی بوده است.
صاحبان حِرَف نیز دارای اهدافی در حدّ برقراری روابط اجتماعی در پیرامون خود و افراد پیرامون خود بوده‌اند و آرمان‌هایی فراتر از شهر یا کشور خویش کمتر می‌اندیشیده‌اند و به دلیل بسته بودن و محدودیت ارتباطات حرفه‌ای در معنای سنتی، مشاهده می‌شود که حرفه در هر سرزمین تنها قادر به برطرف نمودن نیازمندی‌های افراد همان بلاد بوده و در برقراری ارتباطاتی فراتر از آن و حتی در حد بین‌المللی با توجه به امکانات موجود در آن دوره غیرممکن می‌نمود. اما حرفه در دنیای امروز با پیشرفت‌های صنعتی، ماشینی و تکنولوژیکی در سطح جهانی از یکسو و تراکم جوامع انسانی و بالا رفتن میزان آگاهی و اطلاعات و میزان نیازمندی افراد جوامع انسانی از سوی دیگر، ارتباطات حرفه‌ای را در سایه پیدایش قراردادهای همکاری منطقه‌ای، و مرزهای ملّی مخدوش و تا حدودی کمرنگ نموده است، در واقع فرامرزی گشته و به صورت «چندملیتی» (Multinational Corporation) و حتی بین‌المللی درآمده است.66
ب- هدفمندی
از مهمترین ویژگی‌های حرفه هدفمندی آن است. چنانچه در تعریف حرفه بیان شد حرفه فعالیت غایتمند است. غایت در حرفه در واقع از علل تشکیل سازمان است بدین معنا که هر حرفه در جامعه بشری به دنبال هدفی تأسیس و شکل گرفته است. این اهداف می‌تواند به منظور درآمدزایی بیشتر، یا پیشرفت‌های مهارتی، صنعتی و تکنولوژی و یا انگیزه خدمت به افراد انسانی و غیره باشد؛ که در این میان بهتر از همه انگیزه خدمت و رفع نیازهای بشری است. صاحبان حِرَف مختلف به دنبال چنین اهداف انسانی تمام سعی و تلاش خویش را برای انجام وظایف خود به کار می‌گیرند و هر روز سعی در نزدیکی بیشتر به هدف و غایت حرفه خویش دارند.
اما گاهی این تحول جنبه بیرونی ندارد بلکه جنبه درونی دارد یعنی آدمی در جریان حرفه خود به یک نوع رضایت خاطر می‌رسد و از نظر درونی ارضاء می‌شود.67 البته غایتمندی حرفه‌ها در جوامع مختلف صور گوناگونی دارد، به عنوان مثال جوامع صرفاً مادی، حرفه‌ها در خدمت برآوردن حوائج و نیازمندی‌های مادی افراد آن جامعه می‌باشد و سعادت و کمال بشری را در رفع همان نیازهای مادی می‌دانند.
اما در جوامع دینی که علاوه بر رفع حوائج ضروری بشری، انسان دارای اعتقادات فرامادی نیز است، حِرَف نقش مهمتری را ایفا می‌کنند و در مسیر اهداف انسانی خویش به آرمان‌های بشری و فرهنگی و عقاید دینی آن‌ها نیز احترام گزارده و تقابلی در این دو زمینه ایجاد نمی‌نمایند. غایتمندی با پیشرفت جوامع انسانی دچار تغییر و تحولاتی می‌گردد، در واقع با پیشرفت در زمینه‌های مختلف، هدف حرفه‌ها نیز بالا رفته و اهداف دست نیافته‌ای را دنبال می‌نماید که خود زمینه‌ای برای پیشبرد عرصه‌های صنعتی، تکنولوژیکی و اطلاعاتی است.
ج- نیروی انسانی
از آن‌جا که شکل‌گیری حرفه، سازماندهی، توسعه و پیشرفت آن، همگی زاییده اندیشه و ذهن خلاق و توانمند انسان است و همچنین به خاطر نیاز جوامع بشری به فعالیت‌های اجتماعی و ارتباطی به نام حرفه، برای برطرف نمودن نیازهای اقتصادی، اجتماعی و غیره، روابط ایجاد شده توسط حرفه، به خاطر ارتباط آفرینی آن، در دو سوی حرفه با موجودی به نام «انسان» مواجه می‌گردد.
امروزه طرفداران «ترقی» معتقدند که پیشه امری متعلق به روزگار گذشته است. در کار صنعتی کارگر نباید از خویشتن خویش چیزی مایه بگذارد و حتی اگر کوچکترین قصد چنین کاری داشته باشد، او را منع می‌کنند.68
اگرچه با پیشرفت جوامع صنعتی و انقلاب تکنولوژی شاهد جایگزینی ماشین به جای انسان در حرفه‌ها هستیم و ابزار مؤثری به نام «رایانه» (Computer) به نظر بسیاری، جایگاه انسان را کمرنگ نموده است، که در اصطلاح موجب بیکاری تکنولوژیکی گردیده است؛ اما باید در نظر داشته باشیم که مگر نه این است که این ابزارها ساخته و پرداخته ذهن و دست موجود بی‌نظیر جهان خلقت و اشرف مخلوقات، انسان است. عده‌ای در این مورد معتقدند: «به دلیل اینکه فعالیت کارگر عبارت از به حرکت درآوردن ماشین است و بر اثر آموزش یا بدآموزی شغلی، از ابراز وجود به کلی عاجز است؛ زیرا ماشین شیئی را می‌سازد نه کارگری که ماشین را به کار می‌اندازد. بدین ترتیب انسانی که به خدمت ماشین درآید و کار او نیز از این پس دارای جنبه‌ای که حقیقتاً انسانی باشد نخواهد بود.»69
د- تخصص (مهارت شغلی)
حرفه کاری با نوعی تخصص و دانش باشد و فرد در آن حرفه تخصص لازم را داشته باشد. تخصص در حرفه‌های گوناگون متفاوت است، به عبارت بهتر هر حرفه و شغلی نیازمند مهارت و تخصص ویژة خود است، به نحوی که متخصص در هر حرفه قادر به ادامه خدمت در حرفه مورد نظر خویش است و در حِرَف دیگر از او توقع انجام وظیفه نخواهیم داشت. 
همچنین حرفه نیازمند تخصص در حیطة خویش است و حرفه‌ها بطور کلی در زمینه‌های مختلف تخصصی می‌گردد. اما واژه تخصص یا مهارت شغلی در دوره‌های سنتی با تخصص در دوران مدرن دارای تفاوتهایی است. 
تخصص برای صاحبان حِرَف در جوامع بسیط و غیرصنعتی به معنای علمی و توأم با دانش خاص اطلاق نمی‌گردید و اصولاً مهارت‌های شغلی نتیجه تجربیاتی بود که از پدرانشان یا استادان خویش قرار می‌دادند، به نحوی که خانواده، طایفه و حتی شهری ممکن بود به تخصص داشتن در حرفه‌ای زبانزد خاص و عام باشند و این‌ها در واقع گروهها و اصنافی را در کنار یکدیگر تشکیل می‌دادند و گاهی نیز به نگارش فتوت‌‌نامه‌هایی در باب صنعت و حرفه خویش می‌پرداختند. 
اما با پیشرفت فن‌آوری و علم اطلاعات (information science) و همچنین افزایش و پیچیدگی‌های حِرَف مختلف و رقابت‌های تنگاتنگ بین حرفه‌ها و مشاغل، صاحبان حرفه‌ها، نیاز خویش را به فراگیری علوم و فنون و افزایش تخصص مورد نیاز حرفه خود، بیشتر احساس کردند و هر روز سعی در افزایش مهارت شغلی خویش توأم با پیشرفت علوم و صنایع می‌نمودند تا از یک سو دوام و ثبات حرفه خویش را تضمین نموده و از سوی دیگر از رقبای حرفه‌ای خویش عقب نمانند و به فعالیت‌های حرفه‌ای خویش بیفزایند.

هـ- تقسیم کار (سازماندهی) 
پایداری، ثبات و ادامه حیات یک حرفه نیازمند سازماندهی (organization) است. از بارزترین نمونه‌های سازماندهی در حِرَف، تقسیم کار است. به سبب تقسیم کار در حرفه، جایگاه هر فرد در هر حرفه مشخص و روشن می‌گردد و در آن هنگام فرد با توجه به مسئولیتی که برعهدة او نهاده شده است موظف به انجام وظایف و کارهای خویش خواهد بود. و بدلیل چنین سازماندهی و تعیین جایگاه اعضای حرفه، نظم و سامان‌دهی خاصی بر حرفه حاکم می‌گردد، که موجب عملکرد صحیح حرفه و دوام آن می‌شود. 
البته تقسیم کار در اعصار و دوره‌های مختلف متفاوت است؛ بدین معنا که حرفه قبل از انقلاب صنعتی و در شکل سنتی و بسیط خود نیازمند برنامه‌ریزیهای بسیار دقیق و سازماندهی پیچیده نبوده است. بدین شکل که در هر حرفه، اعضای محدود آن به نحو مسالمت آمیز و با توجه به تجربیات و مصالح موجود دست به تقسیم کار زده و وظایفی را بر عهده خود نهاده‌اند و سعی در انجام آن امور به نحو صحیح داشتند. 
صاحبان حرفه بشکل سنتی با اساس نامه های سازمانی و علمی چندان سروکاری نداشته و آنچه ملاک اصلی در تقسیم کارهای آنها می‌نمود میزان «تجربه» و «سرمایه» افراد آن حرفه بود، که به صورت توافقی و اعتباری دست به تقسیم کار می‌زدند، ولی پس از انقلاب صنعتی و بازشدن پای ماشین در حرفه‌ها، تقسیم کار شکل جدی‌تر و مسئله‌آفرین‌تری بخود گرفت و این نیاز هر روز بیشتر احساس گردید. امروزه با پیچیده‌تر شدن روابط و وظایف حرفه‌ها در سطح جهانی، تقسیم بندی کارها و سازماندهی حرفه‌ها نیازمند علم و مطالعات دقیق و حساب‌شده‌ای است و «در یک حرفه بعنوان مثال از ویژگی‌های سازمان وجود سلسله مراتب اختیارات و نوعی تقسیم کار است»70 که در آن تقسیم کار جایگاه اعضا و افراد سازمان باید بر طبق اصول و ضوابط منظمی تعیین گردد، بطوری که جایگاه مدیر، کارکنان، سهامداران، مشتریان، رقبا، جامعه و غیره مشخص است و وظایف هر یک در قبال دیگر بخش‌های سازمان تعیین گردیده است. 
و- ابزار (امکانات) 
یکی از عوامل موثر در شکل‌گیری حرفه ابزار و تمهیدات ویژه و لازم برای حرفه است. هر حرفه برای پیش بردن اهداف و برنامه‌ریزی‌های سازمان یافتة خویش، نیازمند ابزار و امکاناتی است. 
ابزارهای لازم برای حرفه‌های گوناگون متفاوت است و فراهم نمودن ابزار و امکانات هر حرفه و همچنین طریقه بکارگیری و استعمال آنها در درجة نخست نیازمند افراد متخصص و آشنا به فنون و ابزارهای لازم برای آن است که در درجة بعدی این ابزارها در دوره‌های مختلف متفاوت هستند و با پیشرفت جوامع انسانی و صنایع و تکنولوژی از یک سو، نوع ابزارها و وسایل لازم در حرفه را نیز پیچیده‌تر نموده و نیازمند دقت و تخصص در تهیه و تولید است. و از سوی دیگر نقش این ابزارها و امکانات کلیدی‌تر و مهم‌تر جلوه می‌نماید؛ بنحوی که عدم بکارگیری این ابزارها در بعضی حرفه‌ها زمینة فنا و نابودی آن حرفه را فراهم نموده و مانع شکل‌گیری و حیات حرفه می‌گردد. حرفه در جوامع سنتی گذشته، دارای ابزارهای ساده و عموماً دست ساز، و صرفاً بمنظور فعالیت‌های حرفه‌ای بوده است و هیچگاه نقش جایگزینی نیروی انسانی را به خود اختصاص نداد. 
اما با انقلاب صنعتی و رواج ماشین و ماشین‌زدگی جوامع، بویژه جوامع پیشرفته صنعتی، کم کم نقش ابزارها پررنگ‌تر گردیده و از آن دوران تاکنون که با پیشرفت تکنولوژی و فن‌آوری اطلاعات که پدیدة قرن بیستم است، نقش ابزارهای فنی، ماشینی و صنعتی بسیار مهم و حیاتی می‌نماید؛ بگونه‌ای که در سالهای کنونی اقتصاددانان، مدیران و تحلیل‌گران بازرگانی معتقدند که، از آنجا که امور جهانی بگونه‌ای است که دنیا بصورت یک دهکدة جهانی درآمده است، یکی از مهمترین دلایل اطلاق صفت دهکدة جهانی به دنیا وجود ابزارهای ارتباطی و وسایل ارتباط جمعی و انتقالی پیشرفته و دستگاههای کامپیوتری ماهواره‌ها، وسایل الکترونیکی پیشرفته، اینترنت و غیره است که نقش رابط و همینطور تولیدکنندة محصولات مورد نیاز بشری را به خوبی ایفا می‌نمایند. در واقع هدف اصلی از کاربرد تکنولوژی نوین در محل کار، چیزی جز جایگزینی ماشین‌آلات بجای نیروی انسانی نیست و بدان وسیله که اقلام مصرفی (داده‌ها) به محصول (ستاده‌ها) تبدیل می‌شوند.71
ز- محیط
برای دوام و بقای یک حرفه محیط مناسب و درخور حرفه لازم است. محیطهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، مذهبی، اقتصادی و حتی طبیعی در شکل گیری یک حرفه نقش بسزایی دارد. در جوامع مختلف ما با توجه به نگرش‌های سیاسی، فرهنگی، قومی و قبیله‌ای شکل‌گیری بعضی حرفه ها را غیرممکن و استمرار حرفه‌های مطابق با آن محیط را همراه با رونق و دوام ملاحظه می‌کنیم؛ بعنوان مثال در جوامع اسلامی که افراد آن دارای اعتقادات مذهبی و دینی خاص شریعت خویش هستند و زندگی اجتماعی و افعال ومعیشت خویش را مطابق با احکام و مقدرات فقهی می‌پسندند، حرفه‌هایی که با هر یک از این معیارها در تضاد یا تقابل باشند، جایگاهی در بلاد خویش نداشته و قادر به شکل‌گیری و ادامه حیات نخواهد بود، یا جو سیاسی حاکم بر جوامع مختلف در یک حرفه نقش بسیار مهمی و در بسیاری از موارد مانع مهمی بر سر راه شکل‌گیری و استقرار بعضی حرفه ها می‌گردد. 
حتی محیط طبیعی نیز در حرفه نقش بسزایی دارد، بطوری که شرایط آب و هوایی و جغرافیایی هر منطقه، حرفه ها و مشاغل خاص خود را می‌طلبد بطور نمونه کشتی سازی در مناطق کویری و بیابانها یا پتروشیمی در مناطق کوهستانی و نمونه‌های فراوان دیگر، نشان از عدم دوام و استمرار حرفة موردنظر دارد. در جوامع سنتی نیز محیط بدلیل قومی و قبیله‌ای بودن نقش بسزایی در شکل‌گیری حرفه ها داشته است. 
امروز، به دلیل ارتباطات و حمل و نقل، هواپیماهای جت سریع السیر، تلفن بین الملل و شبکه‌های کامپیوتری و سخن پراکنیهای جهانی که با ماهواره کار می‌کنند این امکان را بوجود آورده‌اند که افراد در قاره های مختلف بسی سریعتر از زمانی که یک دهه قبل، افراد دو دهکدة مجاور می‌توانستند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، تماس بگیرند»72 و در واقع محیط برای یک حرفه در دنیای امروزی بصورت جهانی و بین المللی در نظر گرفته می‌شود و در بسیاری از موارد با این جمله روبرو خواهیم شد که «به دهکدة جهانی خوش آمدید.» 

ح- سرمایه (معنوی) 
بطور کلی سرمایه قابل تقسیم بر دو بخش مادی و غیرمادی است. در زمینة سرمایه‌های مادی می‌توان از پول، امکانات و ابزار و منابع اولیه و طبیعی نام برد که هر یک دارای مفاهیم روشن و متمایز است که به عنوان ابزار آنرا در بخشی مجزا شرح دادیم. اما آنچه در این موضوع بیشتر مدنظر ماست، سرمایه به معنای دوم یعنی سرمایه غیرمادی است که از آن به سرمایه معنوی نیز گاهی تعبیر می‌کنیم. در رابطه با سرمایه‌های معنوی می‌توانیم مواردی را بر شماریم که به اختصار به توضیح هر یک از موارد می‌پردازیم: 
از جمله سرمایه‌های معنوی می‌توانیم مبانی رفتاری و اخلاق حرفه ای در حِرَف مختلف را نام ببریم. همچنین قواعد و قوانین سازمانی و اصول کاری هر حرفه که تحت عنوان «آیین‌نامه‌های حرفه ای» و «اساس نامه‌های تشکیلاتی» قابل ذکر است نیز به عنوان پشتوانه و سرمایه‌ای برای حرفه‌های مختلف محسوب می‌گردد. 
مبانی و اصول رفتاری و اخلاقی حاکم بر حرفه های مختلف در زمانهای گذشته در قالب فتوت‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های جوانمردی شکل می‌گرفت. 
هر حرفه در هر جایگاه و هِرَم صعودی که واقع شده باشد نیازمند برقراری رفتارهای متناسب در میان افراد عضو حرفه با یکدیگر و همچنین با افراد پیرامون حرفه و مرتبط با آنها می‌باشد و در صورت عدم کارآیی لازم در جهت ایجاد اخلاق و رفتار ارتباطی در حرفه به یقین اسباب تزلزل و نزول فعالیت های حرفه‌ای فراهم خواهد آمد، زیرا از آنجایی که اولاً حرفه‌های مختلف در خدمت بشریت و جوامع بشری هستند، ثانیاً به دلیل نقش بسیار مهم نیروی انسانی در به گردش درآوردن چرخ حرفه در سطح جوامع و جهان، روشن است که تمامی فعالیت‌های حرفه‌ای جهت رفاه حال افراد بشری و به بیان بهتر برای سعادت و کمال انسان لحاظ گردیده‌اند. و این واضح است که تا زمانی که افراد گرداننده حِرَف مختلف به قوانین حقوق بشر و هویت‌بخشی به انسان و نیت خدمت به بشریت پایبند نباشند حرفة آنها به هدف آرمانی‌شان نخواهد پیوست و دچار لغزش‌ها و کاستی‌ها می‌گردد که در بسیاری از موارد حتی حیات حرفه را نیز به خطر انداخته و آنرا نابود می‌سازد. 
در جوامع صنعتی و پیشرفته، امروزه شاهد فعالیت ها و تولیدات مضر و مخالف حقوق بشر و ضد اخلاقی و گاه نیز شاهد درآمدزایی بسیار بالای این حرفه ها برای صاحبان‌شان هستیم، اما بخاطر در بر نداشتن اهداف بشری و کمال‌گرایانه و اصول غیراخلاق، هرگز از سوی جوامع انسانی و مراکز دفاع از حقوق بشر صلاحیت و رسمیت آنها پذیرفته نیستند و بنحوی غیرقانونی و غیرانسانی تلقی می‌گردند. 

3. اخلاق حرفه‌ای 
1-3 تعریف اخلاق حرفه‌ای 
اخلاق‌ورزی در نسبت با افراد، اصناف و محیطهای اجتماعی مسائل مختلفی ایجاد می‌کند، به گونه‌ای که نمی‌توان انتظار داشت اخلاق واحدی در مورد همه انسانها وجود داشته باشد و بصورتی واحد در مورد آنان عمل کند و همچنین اخلاق همواره در قالب و چهارچوب مسائل اجتماعی نظیر خانواده، طبقه، حرفه و غیره مقید است.73 پس از بحث پیرامون اخلاق و تعریف علم اخلاق و بیان ویژگیهای آن، علم اخلاق حرفه‌ای را بعنوان شاخه‌ای از علم اخلاق و بمنزله یک دانش بررسی می‌کنیم: 
در تعریف اخلاق حرفه‌ای یا اخلاق کسب و کار عده‌ای آنرا «شیوه‌های رفتاری متداول در میان اهل یک حرفه دانسته‌اند».74
با توجه به این تعریف، هر حرفه و شغلی اخلاق حرفه‌ای خاص خود را دارد که متفاوت از حرفه‌های دیگر است، مثلاً در حرفه پزشکی اخلاق حرفه‌ای را چنین آورده‌اند: «علمی است که موضوع آن بررسی مجموعه آداب و شیوه‌های رفتاری و پسندیده‌ای که صاحبان مشاغل گروه پزشکی می‌باید رعایت کنند و مجموعه صفات و اعمال نکوهیده‌ای است که لازم است از آنها اجتناب نمایند.»75 به عبارت مختصر آن را امر به معروف و نهی از منکر و آداب معاشرت در حرفه پزشکی ذکر کرده‌اند. 
یا در مورد اخلاق مدیریتی می&

/ 0 نظر / 116 بازدید